مقاله
چرا خرمالو ؟!
داستان آغاز باغ خرمالو 🍊🌳
از بچگی عاشق خرمالو بودم...
نه فقط به خاطر طعمش؛ به خاطر رنگش، شکلش و حال و هوای خاصش. همیشه فکر میکردم این گوی نارنجی با آن تاج چهارپر سبز روی سرش، حتماً پادشاه میوههاست! ترکیب نارنجی و سبزش برایم دلنشین بود، بافت نرم و لطیفش را دوست داشتم، عطر شیرینش را دوست داشتم و از همه مهمتر، خاص بودنش را دوست داشتم. خرمالو میوهای نبود که همه عاشقش باشند، اما برای من همیشه یکی از دوستداشتنیترینهای دنیا بود.
پاییز هم فصل محبوب من بود؛ فصلی که انگار با حال و هوای دلم رفاقت قدیمی داشت. هر وقت خرمالو میدیدم، حس میکردم تکهای از پاییز را در دست گرفتهام.
سالها بعد با دنیای مارشمالو آشنا شدم. همان لحظه حس کردم مارشمالو هم درست مثل خرمالو، خاصپسند است. لطافتش، شیرینی ملایمش و حتی اسمش، همان حس آرام و دوستداشتنی خرمالو را برایم زنده میکرد. من هر دویشان را با تمام وجود دوست داشتم.
بعد یک اتفاق بامزه افتاد...
یک روز میخواستم برای کارم اسم انتخاب کنم و هرچه فکر میکردم، هیچ اسمی به دلم نمینشست. تا اینکه مدیرعامل محترم شرکت دیماکو یک پیشنهاد ساده داد:
«اسم برندت را بگذار خرمالو!»
همان لحظه انگار همه چیز سر جای خودش قرار گرفت...
مارشمالو... خرمالو...
چه ترکیب شیرین و دلنشینی!
انگار از همان اول قرار بود کنار هم باشند.
اسمش آنقدر به دلم نشست که حس کردم سالها منتظرش بودهام. از همان روز، «خرمالو» فقط یک اسم نبود؛ شد دنیای کوچک من، جایی که میتوانستم عشق، خلاقیت و رویاهایم را با دستهایم شکل بدهم.
حالا من و دنیای خرمالوییام کنار شما هستیم؛
برای خلق لحظههای شیرین، برای ثبت خاطرههای قشنگ، و برای اینکه با هر مارشمالوی کوچک، لبخندی بزرگ روی لبها بنشانیم.
به باغ خرمالو خوش آمدید... 🍊🧡🌳